Newsletter Art Club Yellow Pages Site Map Search Join Us Log In
 
Today community.gif About Power & Politics Culture & History Art & Entertainment Glam & Gossip LifeStyle Mind & Body
    Editorial Section
 
Sep 03, 2010
 
Selected Articles
   
News Headlines
   
Interviews
   
Events
   
Volunteer
  Student and recent graduates who want to gain experience as well as those who...  
Comment Corner
  Comment on news, issues, and events. ...  
Art & Politics-هنر و سیاست
IranDokht.com  >  Hot Debate  >  Art & Politics-هنر و سیاست
About This Debate 
در حاشیه‌ جشنواره فیلم ابوظبی
عباس کیارستمی: «اگر بهمن قبادی فکر می‌کند در خارج از ایران شرایط بهتری برای ساخت فیلم دارد، به او تبریک می‌گویم»

س... Read More
Article Tools Print This Email this Article Feedback Write For IranDokht
 
  Comments    Post a Comment 
posted by admin on 11/28/09
چگونه میتوانیم آسوده بخوابیم؟

آقای کیارستمی عزیز!

در تمام سالهایی که برایم همچون یک پدر مهربان، عزیز و دوست داشتنی بودی، هیچگاه به خودم اجازه ندادم که حتی نامه ای شخصی برایت بنویسم. هروقت می خواستم حرف ها و دلتنگی هایم را به زبان بیاورم، به جایش ترجیح می دادم شنونده حرف های نغز و تاثیر گذار و آرامش بخش شما باشم. اما گفتگوی شما با یک رسانه خارجی مرا در چنان بهت و حیرتی فرو برد که برای نخستین بار دست به قلم بردم برای نوشتن یک نامه سرگشاده.

همه چیز از آن شب لعنتی شروع شد. شبی که بازویم را گرفتی و به کناری کشیدی ام و گفتی که فیلمم را دوست نداری. ناراحت نشدم، اما تعجب کردم. فیلمم را برای اول بار نه در ابوظبی، که چندین ماه پیش در خانه خودم در تهران دیده بودی. و گفته بودی دوستش داری.حیرت آور بود که شخصیتی چون شما در عرض چند ماه چنین فراخ، تغییر عقیده دهد. با این همه، همچون همیشه نظرت برایم مهم بود و از شما تشکر کردم. اما ادامه دادی.سپس حرف هایی زدی که باور نمی کردم هیچگاه از زبان شما بشنوم. از من و سینما و رویکرد من به مسائل اجتماعی شروع کردی و بعد به جعفر پناهی پرداختی و همه ی ما ها را حسابی نواختی. با کلماتی ناپسند که هیچگاه باور نمی کردم از زبان مودب و ماخوذ به حیایت بیان شود، فیلمسازی ماها را به سخیف ترین عمل ها تشبیه کردی و از نحوه پرداختن فیلمسازانی چون من و دیگران به رخداد های اجتماعی، انتقاد کردی. به این حرف ها هم اکتفا نکردی. من و دیگرانی که صدای مردم را در زیرزمین و پستو و خانه و کوچه و خیابان شهرمان شنیده بودیم، به دروغ گویی در فیلم هایمان متهم کردی. گفتی زمانی که تماشاگران برای فیلمی دست بزنند و هورا بکشند مرگ آن فیلمساز فرا رسیده است. پس از نمایش فیلمم در آن سالن عظیم، تنها کسی که روی صندلی نشسته بود و دست نمی زد و شاید عصبانی بود شما بودی.

استاد عزیز و گرامی من! تعاریف شخصی شما از سینما برای من و همه سینما دوستان محترم بوده است. اما این باعث نمی شود به شما حق دهیم با منش دیکتاتورها، در دنیای هنر تعیین تکلیف کنی و سینمایی که همچون آثار خودت خاموش و بی صدا و بی ارتباط با دغدغه های اجتماعی نباشد را بی ارزش بدانی.

من جایزه ام را از نَفَس گرم تماشاگران فیلم هایم می گیرم. آن کف زدن ها و تشویق ها در ابوظبی، برایم ارزشمند تر از آن جایزه نقدی بود که همان تماشاگران به من دادند. بر عکس شما، من به تاثیر گذاری عاطفی بر مخاطب معتقدم و تراژیکمیک سبک و سیاق من است.

وقتی آن شب مرا به کناری کشیدی، فکر کردم به قصد دلجویی آمدی. پس همان لحظه سعی کردم توضیح دهم تا بدانی که معتقدم جایزه ندادن و جایزه نگرفتن نیاز به هیچ توضیحی ندارد. کاش همان جا دم فرو می بستی تا اسطوره ای که همه این سالها از شما در ذهنم ساخته بودم با این صدای مهیب شکسته نمی شد.

آقای کیارستمی عزیز!!

شما حق نداری برای پاک کردن دامنت ازسکوت و محافظه کاری، وجه پر ارزش تعهد اجتماعی فیلم های ما را نوعی اتهام جلوه دهی و به خاطر این ویژگی خطیری که ما داریم و شما نداری، سرزنش مان کنی.

در تمام این سال ها با کمترین تاثیر پذیری از سیاست و جامعه فیلم ساختی، که صد البته حق شما بود و انتخاب شما. سکوت هم حق شما بود، هرچند اگر لب به انتقاد از ستمگری حاکمان و اوضاع نابسامان اجتماعی هم می گشودی، حاشیه امنیت ات از تمامی ما بیشتر بود. اگر به خاطر جفاهایی که به من و جعفر پناهی و فیلمسازان دیگر شده فقط جشنواره ها و نهاد های مردمی دنیا از ما حمایت می کنند، در مقابل تلنگری احتمالی از سوی حکومت به شما، سازمان ملل در پشت شما می ایستد. با این حال همان طور که گفتم سکوت حق شماست. اما آنچه حق شما نیست، بیان حرف هایی است که تیتر روزنامه های حامی دولت ایران می شود و رژیم ایران را خشنود می کند. بر چه اساس به خود اجازه می دهی تلاش فیلمسازان برای همراهی با مردم ستمدیده را با کلمات ناپسند به سخره بگیری و بد تر از آن هم زبان با دیکتاتور های دینی به نهی از منکر روی آوری؟ چه باعث شده تا حرف هایی که پیش از این تنها از زبان مسئولان حکومتی سینما و روزنامه نویسان کیهان شنیده بودیم را این بار از زبان شما بشنویم؟

پیش تر گفته بودی ایران بهترین جای دنیا برای فیلمسازی است.شاید برای فیلمسازی چون شما و فیلم هایی که می سازی چنین باشد. اما خوب می دانی که دل همه فیلمسازانی که دغدغه سینمای مستقل و اندیشمند را دارند و ایران امروز و جامعه ایرانی نیز دغدغه شان است از وضعیت پادگانی سینما خون است. چطور می توانی کشوری را که سخت ترین سانسور ها را در فیلمسازی اعمال می کند، بهترین جای دنیا برای فیلمسازی بدانی؟ در شرایطی که سینماگران ما یکی پس از دیگری ممنوع الخروج می شوند و بعضی از آنها مثل جعفر پناهی امکان فیلمسازی در یک پروژه بزرگ بین المللی را به همین دلیل از دست می دهند، به عوض اینکه از آنها دفاع و پشتیبانی کنی، آنها را مذمت می کنی که چرا در ایران- به قول شما بهترین جای دنیا برای فیلمسازی- فیلم نمی سازند؟ حتما مزاح کرده ای. اما من هیچ نشانی از لطیفه گویی و طعنه و کنایه در حرف هایت ندیدم. اگر واقعا به حرفت باور داری، چرا تازه ترین فیلم ات را در ایالت توسکانی ایتالیا، در پنج هزار کیلومتری تهران ساخته ای؟

به طعنه گفته ای : ".. اگر بهمن قبادی فکر میکند درخارج از ایران شرایط بهتری برای ساخت فیلم دارد به او تبریک میگویم... آنچه از ایرانیهایی که کشور را ترک کردهاند مشاهده کردهام، پیامد چندان مثبتی نبوده است. .." من هیچگاه به خواست و اختیار خودم از ایران خارج نشدم. مرا از کشورم بیرون کردند. همه در ها را برای ساختن فیلم به روی من بستند. با وجود همه این مشکلات، در همان روز ها که در ایتالیا تدارک فیلم تازه ات را می دیدی، من آخرین فیلمم را در قلب تهران ساختم. دلم نمی خواهد حرف هایت را به فرافکنی تعبیر کنم.
من اگر مثل هر وطن دوست دیگری سنگ کشورم را به سینه می زنم و دغدغه جامعه ام را دارم، اگر برای جامعه ام فیلم می سازم، برای این است که جامعه مرا فیلمساز کرده است. من هرگز کشورم را رها نمی کنم و هیچگاه موافق ترک وطن نیستم، چه برسد که به گفته شما با فیلمم جوانان را تشویق به ترک وطن کنم. فیلم مرا به زودی همه ی مخطبان ایرانی داخل کشور به رایگان خواهند دید و خود در این باره قضاوت خواهند کرد.

گفته ای: "... جايي که شب ها ميتوانم آرام بخوابم، خانه ام است..." چطور می توانی در شرایطی که همه ی دنیا می دانند هرروز چه بر سر جوانان ایران می آید، آسوده بخوابی؟ چطور میتوانی درحالی که مردم ایران خواب خوش ندارند و در بیم آینده ای تاریک برای فرزندانشان به سر می برند، شبها آرام بخوابی؟ چه می دانی فیلمسازی با ترس و هراس و بدون مجوز یعنی چه؟ چه می دانی زندانی شدن به خاطر موفقیت فیلمت در کن و بازجویی شدن به خاطر حرف هایی که در خارج از کشور زدی یعنی چه؟ من این ها را با گوشت و پوست و استخوان خود حس کرده ام و به همین دلیل است که مثل شما خواب راحت ندارم. برای همین است که جامعه ایران، امروز برایم مهمتر از سینما است. برای کمک به هموطنانم که در رنج و بی عدالتی به سر می برند حتی حاضرم سینما را رها کنم و وظیفه ام را در قبالشان انجام دهم. دلم برای آپارتمان یک خوابه کوچک ام که زمانی در آن شبها راحت می خوابیدم و روز ها پذیرای دوستان و همکارانم بودم تنگ شده. مدت ها است که دیگر در آنجا خواب راحت نداشتم. اما شما راحت بخواب. حتما می توانی.

گفته ای:"... مي خواهم هم چنان در کشور خودم و به زبان مادري ام فيلم بسازم..." شما را هیچوقت به خاطر کرد بودن و به خاطر سنی بودن محکوم به سکوت نکرده بودند. اما در همان کشوری که کشور من هم هست، هیچگاه اجازه ندادند به زبان مادری ام فیلم بسازم و یکی از دلایل توقیف فیلم هایم هم همین بوده است.
من هم مثل شما می خواهم در کشور خودم و به زبان مادری ام فیلم بسازم. من هم عاشق کشور و خانه ام هستم. اماهمه این ها از من دریغ شده چون سکوت نکرده ام. و شما همه این ها را داری – به قیمت حرف نزدن و سکوت. کاش می گذاشتی همه چیز به همین وضع باقی بماند. شما به راه خودت می رفتی با داشته هایت و با خواب آرامی که - در خانه ات در ته آن بن بست- حاصل می شد، و ما هم به راه خودمان می رفتیم، با همصدایی با مردمی که سرنوشت شان برای ما از سینما مهمتر است و با داشته هایی که از ما دریغ کرده اند و می کنند. دیگر چه نیازی بود به همصدا شدن با کسانی که مردم را سرکوب می کنند؟

آقای کیارستمی عزیز! در این روز های حساس و سرنوشت ساز چه بخواهی چه نخواهی، چه درست چه نادرست، تنها معیار شرف و عزت و افتخار، همراهی با مردم و همراهی نکردن با مخالفان مردم است. شما با حرف هایت، ما را از اعتراض کردن در جشنواره ها و پیوستن به مردم وفیلمسازی درباره مشکلات اجتماعی و سیاسی نهی کرده ای. مردم سکوت هنرمندان را فراموش نخواهند کرد. مردم بهترین داوران تاریخ اند.

بهمن قبادی – هفت نوامبر دو هزار و نه

admin replied:
11/28/09
پاسخ کيارستمی به قبادی

همين قدر که آقای قبادی فيلم سياسی- اجتماعی می سازند ما را بس

والله اگر آقای قبادی اين سوال را از خودم می پرسيد خيلی راحت تر بودم که به خودش پاسخ دهم. برای اينکه الزاما لزومی به نوشتن نامه ی سرگشاده نبود. من دو هفته پيش افتخار ديدار با ايشان را داشتم و ايشان می توانست اين سوال را از خودم بپرسد.

اما سوال من اين است که کجا اين قاعده و قانون هست که بايد حتما فيلم های اجتماعی بسازيم؟ اين سوال از کجا می آيد؟ کجا اين تعهد را به دوش هنرمند و يا فيلمساز می‌گذارند که تم کارش را مشخص کنند؟ شايد اگر اين سوال از سوی کسی غير از يک فيلمساز مطرح می شد، ‌می توانستم علت طرح آن را پيدا کنم.اولا يک فيلمساز بايد احساس آزادی و امنيت کند بايد در مقابل آنچه که خودش به خودش حکم می کند مسئول باشد نه حکمی که از بيرون به او تحميل می شود. ثانيا کدام يک از فيلم های من اجتماعی نبوده اند؟

اگر منظور از فيلم های اجتماعی، فيلم های سياسی است بايد بگويم من از آن پرهيز می کنم. برای اينکه فيلم های سياسی تاريخ مصرف مشخصی دارند. به اعتقاد من هنر بايد مقداری خودش را از مقوله سياست جدا نگه دارد. ولی هر فيلمی که شما بسازيد و فيلم خوبی باشد، به هر حال راجع به انسان امروز است. انسان هم يک موجود اجتماعی است. راستش من فيلم‌های شعارگونه را دوست نمی‌دارم. فکر می‌کنم در شان هنر نيست.

اگر ما با آزادی کار کنيم و فيلممان هم راجع به انسان امروز باشد. که مشخص است کجا زندگی می‌کند و تحت تاثير چه شرايطی است، ‌طبيعتا آن فيلم اجتماعی است. اما اينکه الزاما فيلم سياسی مناسب مد روز و به نرخ روز بسازم راستش من سعی می‌کنم از آن پرهيز کنم. برای اينکه جايگاه هنر را رفيع‌تر از آن می‌دانم که خودش را آلوده مسائل سياسی روز کند. به اعتقاد من فيلم‌های شاعرانه آثار ماندگارتری هستند. چون راجع به مسايل انسانی حرف می‌زنند.

شما حتما تجربه فيلم های گاوراس و حکومت سرهنگ ها را به ياد می‌آوريد؟ فيلم‌هايی که به مجرد اينکه سيستم سياسی يونان تغيير کرد، آنها هم اعتبار خودشان را از دست دادند؟ من به اين اعتقاد ندارم که چيزی از بيرون به من توصيه شود و من از شرايط روز فرصت طلبی کنم. به نظر من کار هنری يک کار طولانی و دراز مدت است. در اين مسير بايدی هم وجود ندارد. اگر کسی هم فيلم سياسی روز بسازد من هرگز به او نخواهم گفت که چرا فيلم شاعرانه و هنری نمی‌سازد؟ من فکر می‌کنم هر هنرمندی بايد ببيند در درون خودش چه اتفاقی افتاده است؟ چرا می‌بايد همه از هم الگو بگيرند؟

همين قدر که آقای قبادی فيلم سياسی – اجتماعی می سازند ما را بس. ايشان نوع نگاه خودشان را دارند. پس اجازه بدهند هر هنرمندی هم نوع کار خودش را عرضه کند. به هر حال سوال شما را با اين پاسخ به اتمام می‌رسانم که از يک فيلمساز، طرح چنين سوالی بعيد است و بيشتر از آن نوشتن نامه سرگشاده به نظرم بعيد می‌آيد. معمولا نامه سرگشاده را خطاب به سياستمدارانی می‌نويسند که دستشان به او‌نمی‌رسد، اگر ايشان منظور ديگری داشته است کاش صريح‌تر طرح می‌کردند.

- گفت و گوی عباس کیارستمی با گزارشگر رادیو فردا در دوبی

منبع: رادیو فردا
posted by admin on 11/13/09
پاسخ به نامه بهمن قبادی

من هشت ماه از نزدیک شاهد زندگی قبادی بودم. از نامه بهمن خیلی تعجب کردم. بهمن چند جمله خاص کیارستمی را جمع کرده بود و سعی کرده بود با آن ها سینما و شخصیت کیارستمی را بکوبونه فقط به این دلیل که بهش گفته فیلمش را دوست نداره.

اول باید بگم دید من نسبت به سینمای کیارستمی سینمای خنثی و بی مایه های اجتماعی نیست. آثار کیارستمی لایه های متعددی دارند. کی می تونه انتقاد گزنده کلوزآپ از شرایط اجتماعی را درک نکنه یا لایه های ظریف
روان کاوانه زیر درختان زیتون و ...فیلم که بیانیه سیاسی نیست. فیلم پنهان هانکه را حتما دیده اید.فیلم سیاسی که رفتار فرانسوی ها در قبال الجزایری ها را نقد می کنه بدون اینکه شعارهای روی سیاسی داشته باشه. کیارستمی
همم در فیلم هاش شعارهای سیاسی پوپولیستی نمی ده و قبادی نمی تونه
سینمایی از این جنس را درک کنه.من اغلب مقالات نقد فیلم حرفه ای را به بهمن می دادم که بخونه ولی کشش درک و تحلیلشون رو نداشت و بهانه می آورد اگه زیادی با سواد بشه مخاطب عامش رو از دست می ده کیارستمی سبک خاص خودش را داره و این طور هم می مونه.
صادق هدایت هم با وجودیکه اتاقش را به جلسات توده ای ها داده بود، هیچ وقت عضو گروه نشد. فروغ هم این طور بود در صورتیکه گلستان از سران حزب بود. بعضی از هنرمندها دوست ندارن با
یه برچسب در قالبی بگنجن...!

من هشت ماه نزديك ترين فرد به بهمن قبادي بودم. از مهر سال گذشته تا ارديبهشت امسال فیلمنامه فیلم را خواندم و حتی در قسمتی از فیلم بازی هم کردمفیلم را هم در خانه بهمن دیده ام
همان زمان خواندن فیلمنامه متوجه شدم که بهمن هرچه بیشتر واقعیت را سیاه می کنه تا نقش خودش به عنوان یک ناجی پررنگ تر بشه. اشکان نقش اول فیلم، 3 روز حبس موقت بوده
به دلیل یه مهمونی توی باغ اما بهمن توی فیلم یه سال زندانش می کنه. وقتی اشکان برای دیدن بهداد به یه مهمونی میره مامورا می ریزن
توی خونه و اشکان از ترس خودشو از پنجره می ندازه پایین و می میره و نگار هم خودکشی می کنه. ما هم باید مثل گوسفند تو راهروهای خونه می دویدیم. همه اتفاقات و برخورد پلیس و رفتار ما اغراق شده بود و من از این نظر موافق نظر
کیارستمی هستم.

اما نامه بهمن به نظرم عوام فریبانه و کثیفه
.من هشت ماه همسر بهمن بودم و بايد بگم نه مردم و نه جامعه و معضلاتش دغدغش نيستن. اون فقط به سه چيز فكر مي كنه: پول،شهرت
و زن اون نامه هم مثل فیلم تصویر معوجی از بهمنه. اون هیچ وقت به خاطر فیلمش دستگیر نشده. بعد از جشنواره کن برای دیدن مادرش مرز کردستان را غیر قانونی رد می کنه، دستگیر می شه و 5 روز در زندان همدان می مونه.

هرچند سعی می کنه دستگیریشو سیاسی جلوه بده درباره فیلمش هم یاید بگم رکسانا صابری که خبرنگاره و اصلا تهیه کننده فیلم نیست از طریق یه مرکز در آمریکا بودجه فیلم را تامین می کنه با شرط وجود جمله های سیاسی خاص در فیلم.چرا این مرکز آمریکایی بودجه فیلمش رو تامین می کنه؟اصلا این فیلم به سینمای مستقل تعلق نداره.
فیلم مستقل همان فیلم های مستقل کم خر جین که کیارستمی و بیضایی در کانون می ساختن نه فیلم قبادی.

بهمن بر خلاف ادعاش به شدت پول دوسته و به جز چندین خانه در ایران املاکی هم در خارج از کشور داره.چه طور این قدر گستاخانه درباره کیارستمی و خونش نظر میده.

بهمن زیاده خواه ترین آدمیه که تا به حال در زندگیم دیدم..
چه طور این قدر ظاهری درباره فیلمسازها و انگیزه هاشون قضاوت می کنید؟..

لیلی اکبری:




 Post a Comment
1
 









 
      | Feedback | Join Us | Write For IranDokht | Editorial Policy Contact | Press Room | About IranDokht | 

©2002 All rights reserved
Contact IranDokht