دانشجویان، خواهندگان و خیل طراحان جوان در تلاش برای یافتن اردشیر محصص اند. شاید یکی دو دهه است که حرکتی و موجی مطرح شده و چندین سال است که بخصوص فردی چون مرا در این رابطه به سوال می کشند؛ من که در سال های قبل از انقلاب دوران سنی 15 تا 20 سالگی را تجربه کردم که کوششی گسترده همراه با خلق کاریکاتورهایی در فضای موسوم به «طنز سیاه» بود. این دوستان مرا انتخاب می کنند و من با ارادت تام سعی می کنم به این سوال که «اردشیر چیست و کیست؟» پاسخ شایسته دهم .

اردشیر محصص به یک معنا، یک نام در تاریخ معاصر هنر جهان است. جدا از طرح چهره اردشیر توسط پابلو پیکاسو، دیوید لوین کاریکاتوریست مشهور نیز کاریکاتور دقیق چهره او را طراحی کرده است. لوین چهره بزرگان ادب و هنر جهان را موضوع طرح ها و کاریکاتورهای خود قرار داده و کاریکاتور اردشیر محصص یکی از این آثار است. من می گویم توجه دیوید لوین به این شخصیت از روی اتفاق نبوده ، بلکه از روی دقت نظر و انتخاب بوده است. در این کاریکاتورتکنیک و شیوه طراحی لوین و نحوه اغراق در چهره و بدن و حتی پرداخت شخصیت کاملا مشهود است.
باری، اردشیر محصص به صورت رسمی در نمایشگاهی از آثارش در اوایل دهه چهل در تالار «قندریز» متولد شد. احمد شاملو، جواد مجابی، اسماعیل خویی، علی اصغر حاج سید جوادی، پرویز دوایی و دیگران او را دریافتند و ستودند و بدین سان، اردشیر نقطه عطفی شد در هنر طنز ترسیمی و برخورد با موضوعات اجتماعی و اندیشه و درک فلسفی و سیاسی. او پس از آن به سمت جهانی شدن حرکت کرد و آثارش در نشریات مطرح اروپا و امریکا انعکاسی گسترده یافت. شهرت او طبیعتا درهای موفقیت مالی و فروش کاریکاتورهایش را در پی داشت.

این به منتقدان محصص این بهانه را داد که او از جامعه بریده و به بورژوازی اسنوب پیوسته است. آنچه به این اتهام دامن می زد، علاقه محصص به کشف عرصه های دیگر بیان تجسمی و به کارگیری رنگ و خلق آثار پیچیده تر بود که او را به عنوان نقاشی حرفه ای معرفی کرد تا کاریکاتوریستی متعارف. همزمان افرادی در نشریات آن زمان، به تحلیل بی رویه او پرداختند و سفسطه کردند. این موضوع کسانی را که می خواستند اردشیر را به خاطر برخورد شجاعانه اش با حوادث تاریخ ایران بایکوت کنند و با نوعی توطئه سکوت رو به رو سازند، بسیار یاری کرد.
ولی این تقلای کور و منفی بار دیگر به جریان مثبت بازنگری و بازشناسی اردشیر محصص از سوی نسل جوان این روزگار انجامید.
اردشیر روزی گفت: «پایگاه کاریکاتور، ژورنالیسم است چرا که ژورنالیسم به کاریکاتور معیار نقد مفاهیم اجتماعی و سیاسی می دهد. ژورنالیسم، انعکاس آزادمنشانه جریان تحول گرای اجتماعی است. کاریکاتوریست خود یک ژورنالیست است و آنجا که کلام از بیان باز می ماند، کاریکاتور آغاز می شود و با طرح و اغراق خطوط و مفاهیم با کیفیت طنز، نیشتر می زند. کاریکاتور به نوعی لبه تیز ژورنالیست است. اما به خاطر عدم توانایی ذهنی و فرهنگی ژورنالیسم در عصر اردشیر، او به نمایش آثار خود همت گماشت و مانیفستی برای بیان متشخص و نگاه صریح و بی باک خود ارائه کرد. کاریکاتورهای محصص، دمل را می شکافند و چرک را می پراکنند، پوسته را می تراشند و زخم را عریان می کنند. آنها اسناد واقعی تاریخ اند.

اردشیر محصص پس از آن با چمدانی سرشار ار تفکر اجتماعی سوار بر قطار کاریکاتور مدرن غرب می شود که عموما فرانسه تجلی گاه آن است (عصر طلایی کاریکاتور فرانسه ). در این زمان دومیه، دوبو، سامپه آندر، فرانسوا، سینه، شاوال و رونالد سرل سرآمدان کاریکاتور اروپا به حساب می آیند. این همزمان با دوره ای است که محصص به تفکر طنز ترسیمی می رسد و حتی از قیود کاریکاتور متعارف غربی فراتر می رود. او همچون تولوز لوترک، طنز را به شیوه ای برای قلم زدن اسکیس های صریح خود تبدیل می کند. اگر از این منظر نگاه کنیم، رافائل، گویا و پیکاسو همه کاریکتوریست هستند، چون کاری می کنند تا هنر فاخر نقاشی، از اتاق محبوس کارگاه نقتشی و ذهنیت استایلیستیک بیرون آید و به عرصه زندگی باز گردد. دگا حقیقت رئالیته را در تیپ اجتماعی بیان می کرد. لوترک طنز را انگیزه واقعی قلم زنی اسکیس های صریح خویش می دانست و گویا طرح های سیاه را خلق می کرد.

اردشیر محصص کروکی های زیادی از ساکنین دارالمجانین کشید، خلق و خوی ایرانی را درنوردید، زن های اشرافی یا خانم های دارای تشخص اجتماعی را طرح زد که در اطوار غریزی غوطه ورند. او پوسته عادات رسمی را شکافت و به آنها سرک کشید، تمام اینها نوعی رپرتاژ عکاسی است برای شهادت به تاریخ. او در شیدایی ناشی از تجربه گرایی، به سوی خلق فضاهای هولناک و خوفناک قلم آزمایی کرد. صورتک های اردشیر محصص، اشباحی بی جان و سرگردان هستند، او با به تصویر کشیدن آنها، عنصری اجتماعی را در فرم بصری خلق می کند. او به خط پیچ و خم های مینیاتوری می دهد و به گمان من این بخش از کارهای او نوآورانه و بسیار خلاق هستند. شناخت و کاربرد عنصر بصری در کاریکاتور، نگاه و قلم کاریکاتوریست را غنا می بخشد و او را تا حد یک هنرمند مولف یا عاصی ارتقا می دهد. تاثیر اردشیر از حالات انسانی و کیفیات ترکیب بندی در تصویر سازی ایرانی که از گرافیک سنتی ایران سرچشمه می گیرد همراه او با یاری گرفتن ار تئوری هنر مدرن در کاریکاتور، او را به سنتزهای جدیدی می رساند. در اینجا محصص تاریخ نگاری می شود که تاریخ را در عرصه کاریکاتور به صورت تلویزیون مدار- بسته آن طور که خود وی در کتابش مطرح می کند – عرضه می دارد. او با ترکیب بندی ها و فضا سازی های پیچیده به نوعی نگارگری نزدیک می شود و تعلیق فضایی اجسام و عناصر پرسوناژهای انسانس اغراق شده وی را به نوعی سوررئالیسم نزدیک می کند.
اردشیر اینک در نیویورک است. رهروان جوانش کنجکاو هستند که او چه می کند؛ چون او پلی است بین هنر کاریکاتور دیروز و امروز.