حدود نيم قرن پس از مرگ قره العين ، بانويي بنام بي بي خانم وزيراف نخستين آموزشگاه دخترانه را در ايران بنيان گذاشته بود كه از همان روز با مخالفت شديد سيد علي شوشتري و شيخ فضل الله نوري قرار گرفت . سيد علي بعنوان اعتراض در آستانه ي حضرت عبدالعظيم متحصن شد و دو روحاني در تكفير نامه اي كه دانه اي يكشاهي به فروش مي رفت و حتي بازار سياه پيدا كرد، نوشتند كه واي بحال مملكتي كه در آن مدرسه ي دخترانه تشكيل شود! به تحريك و فتواي ايندو، مخالفتها شدت گرفت. خانم وزير اف به وزير معارف شكايت برد و پاسخ گرفت كه : “بخاطر مدرسه ي دخترانه ي شما مي خواهند مملكتي را به آشوب بكشند. صلاح در اين است كه مدرسه را تعطيل كنيد.“ بي بي خانم غمگين و آزرده روح مدرسه را بست و يكسال بعد ، پس از به توب بسته شدن مجلس شوراي ملي، دوباره تقاضاي گشايش مدرسه نمود كه اينبار با اين شرط كه فقط دختران خردسال (4 تا 6 ساله) را بپذيرد، با تقاضاي او موافقت شد! همچنين از او خواسته شد واژه ي “دوشيزه“ را كه “شهوت انگيز“ است از نام مدرسه حذف كند.
بانو طوبي آزموده از ديگر بانواني بود كه يكي از اولين سنگ بناهاي مدارس دخترانه را براي دختران روبسته و حرم نشين ، با سرمايه ي شخصي خود گذاشت (1286 شمسي) . اين مدرسه “ ناموس“ نام داشت .
در حاليكه اوضاع ايران بسيار پريشان بود و اين اقدام او مورد موجب حمله و تكفير وي از سوي ملايان قشري شد، با وجود اينكه اين بانو علاوه بر هتك حرمت و حيثيت ، در خطر جدي جاني قرار داشت، اما مقاومت نشان داد و توانست مدرسه ناموس را به يكي از مجهزترين مدارس دخترانه تبديل كند.
در سال 1284 شمسي ، تاج السطنه، يكي از دختران ناصرالين شاه كه زني بسيار آزاد انديش بود ، موقعيت زن ايراني را اينگونه شرح مي دهد:
“ زنان حقوق طلب اروپا، نظري هم به گوشه ي ايران افكنيد و ببينيد در خانه هايي كه ديوارهايش از سه تا پنج ذرع ارتفاع دارد مخلوقاتي سر و دست شكسته، بعضي با رنگهاي زرد و پريده، برخي گرسنه، برخي برهنه، قسمتي در تمام شبانه روز منتظر و گريه كننده در زنجير اسارت بسر برند. زندگي زنان ايران يا به رنگ سياه است يا سفيد. يا پرده ي سياه تن كنند و به هيكل موحش عزا در آيند يا كفن هاي سفيد پوشند و از دنيا رخت بر بندند. من يكي از اين زنهاي بدبخت هستم و آن كفن سفيد را ترجيح به اين هيكل موحش مي دهم. زيرا در مقابل اين زندگاني تاريك، مرگ روز سفيد ماست...“.6
تاج السلطنه و افتخار السلطنه، دختران ناصر الدين شاه، افسر السلطنه ، شمس الملوك جواهر كلام، خانم دكتر ايوب، افنديه خانم، ميسيز جردن ، نواب سميعي، صديقه دولت آبادي، منيره خانم وگروهي ديگر در همان سالها “انجمن آزادي زنان“ را تشكيل دادند. آنها جلسات خود را از ترس تكفير ملايان بطور محرمانه تشكيل مي دادند، اما چندي نگذشت كه راز آنها بر ملا شد و عده اي از علما بهمراه همراهان قشري و متعصب خود از بازار تهران بسمت محل انجمن حركت كردند. جواني ارمني كه متوجه قضيه شده بود با دوچرخه خود را به اين بانوان رساند و آنها را از ماجرا با خبر كرد و آنها توانستند بموقع از محل فرار كنند .7
در اين دوران بود كه باز شدن برخي روزنه ها و رفت و آمدها به فرنگ ، تاسيس دارالفنون و اهميت يافتن آموزش ، برخي از زنان ايراني متوجه اين نكته شدند كه زنان در غرب از آزاديهاي بسياري برخوردارند و همچنين امكانات آموزشي ، شغلي و اجتماعي براي آنان مهياست . از آغاز جنبش تنباكو در دوران ناصرالدين شاه تا دوران انقلاب مشروطه و به اقتضاي شرايط سياسي خاص آن دوران، زنان ايراني وارد عرصه ي مبارزه شدند. در بسياري از روايتها آمده است كه در جنبش تنباكو برخي از زنان حرمسراي ناصرالدين شاه نيز شركت داشته اند و كشيدن قليان را تحريم كردند. مبارزات زنان در اين دوران بيشتر و بنا بر مقتضيات خاص آنزمان حول محور مبارزات استقلال طلبانه و آزاديخواهانه در وجه سياسي آن شكل گرفته بود . تشكيل “انجمن مخدرات وطن“ به همين دوران مربوط مي شود. تحريم كالاهاي خارجي (پوشيدن پارچه هاي وطني) و تاسيس دارالالتيام از جمله فعاليتهاي زنان در اين دوران است.
همچنين روي آوردن بسياري از زنان به حركتهاي علني و در اجتماعات ، سرودن اشعار ، سخنراني توسط زنان در ملاء عام ، اعتماد بنفس جديدي در آنها ايجاد كرد و در آن دوران نوعي تابو شكني محسوب مي شد ( در اينجا بد نيست يادي از طاهره قره العين بكنيم كه سالها پيش از آن در اين عرصه پيشرو بوده است).
حضور زنان بر منبري كه پيش از آن تنها آخوند بر آن جاي داشت، شايد نقطه عطفي در مناسبات رو به تغيير اجتماعي آن دوران محسوب شود. همچنين فرستادن نامه هاي اعتراض آميز از سوي زنان به دولتهاي خارجي در شكايت از دخالت بيگانه در امور كشور (از جمله روسيه تزاري) ، در اين دوران مرسوم شد.
يكي ديگر از ويژگيهاي اين دوران تاسيس مدارس دخترانه بود . انجمن مخدرات وطن، به ياري سپهسالار تنكابني و برخي ديگر از آزاديخواهان ، توانست مدرسه ي دخترانه اي تاسيس كند كه سرپرستي آن را يك بانوي ارمني (همسر ماطاووس خان ملكيانس) بر عهده گرفت. اين بانوي ارمني براي اينكه دختران مسلمان به مدرسه بيايند، خود چادر و روبنده بر سر مي كرد.
همچنين يكسال بعد مدرسه “فرانكو پرسان“ كه يك مدرسه آمريكايي بود و دختران غير ايراني و مسيحي در آن درس مي خواندند ، توسط يوسف خان ريشار مودب الملك تاسيس شد. تا زمان مشروطيت دختران مسلمان حق تحصيل در اين مدرسه نداشتند ، اما پس از آنكه بانوان شجاعي چون بانو وزير اف و دره المعالي و طوبي آزموده اقدام به تاسيس مدارس دخترانه كردند، اين مدرسه نيز توانست شاگردان ايراني را بپذيرد كه اولين فارغ التحصيلان ايراني اين مدرسه بانوان مهرتاج رخشان و پروين اردلان بودند.
بانو مهر تاج رخشان در سال 1299 شمسي مدرسه “ام المدرس“ را تاسيس كرد. روپوش اين مدرسه به كلاه وصل بود و دختران بجاي چادر ، اين روپوش را مي پوشيدند. بانو رخشان بارها مورد آزار و تكفير ملايان قرار گرفت . مخالفت ملايان باعث بسته شدن مدرسه شد. وي پس از آن براي مدتي بعنوان معلم و مدير به كار خود ادامه داد و در سال 1311 پرورشگاهي براي كودكان بي سرپرست در دماوند تاسيس كرد و در همانجا ماند. او زني آزاديخواه بود كه بزرگترين آرزويش احقاق حقوق زنان بود . او همچنين طبع شاعري داشت كه در اينجا نمونه اي كوتاه از يكي از اشعار او مي آوريم:
اي دل غمين برخيز كن بناي آزادي
تا زني همي جولان در فضاي آزادي
جهد ها و كوشش ها بايدت در اين ميدان
تا كني اسيران را آشناي آزادي...
خانم رخشان تا پايان عمر مجرد ماند.
از ديگر زنان سرآمد اين دوران خانم صديقه دولت آبادي بود . او در سال 1296 ، مدرسه اي دخترانه در سطح مملكتي تاسيس كرد كه با برخوردهاي شديد متعصبين مذهبي و روحانيان قشري قرار گرفت ( قابل توجه اينكه خانم دولت آبادي خود فرزند يك روحاني بود) . او همچنين در سال 1299 اولين مجله زنان را بنام “زبان زنان“ تاسيس كرد. اين اولين روزنامه اي بود كه بنام و به قلم زن و بمنظور گشودن راهي بسوي روشنايي از درون تيره چادرهايي كه پوشاك ظاهر و در حقيقت كفني براي مردگان سرگردان بود ، انتشار مي يافت. خانم دولت آبادي بعدا به تحصيل خود در خارج از ايران ادامه داد و پس از 6 سال ، بعد از پايان تحصيل و شركت در كنگره هاي بين المللي زنان به ايران بازگشت و در جهت روشنگري و رهايي زنان تا به آخر فعال بود.
محترم اسكندري ، دختر شاهزاده عليخان (محمد علي ميرزا اسكندري) ، متولد 1274 ، زني از يك خانواده ي مبارز و آزاديخواه بود كه اولين جمعيت زنان ايران بنام “جمعيت نسوان وطنخواه“ را تاسيس كرد. بانوان نور الهدي منگنه، فخر آفاق پارسا، فخر عظمي ارغون (خلعتبري)، مستوره افشار ، صفيه اسكندري از جمله اعضاي سرشناس اين تشكل زنان بودند. آنها با تاسيس اكابر و ايجاد تجمع هاي گوناگون در حضور گسترده تر زنان در اجتماع تاثير بسزايي داشتند.
مريم اردلان ، متولد 1271 شمسي بود . وي مديريت مدرسه “ميس بارتنت“ را پذيرفت و در كنار آن بعنوان معلم رياضي نيز مشغول بكار شد. او در مجامع گوناگون در دفاع از حقوق زنان سخنراني مي كرد و بعدها در منزل شخصي خود مدرسه اي براي زنان بزرگسال بيسواد تاسيس نمود. او از جمله زناني بود كه در دوران رضا شاه از موقعيت مثبتي كه براي گسترش حضور علني زنان در عرصه هاي گوناگون فراهم شده بود، بهره برد و به پيشنهاد دولت وقت مدرسه ي خصوصي اش در سال 1305 به مدرسه ي عمومي و دولتي بدل شد و خود وي برياست آن مدرسه در آمد. او آن مدرسه را بنام “مستوره اردلان“ بانويي اديب، شاعر و مورخ كه صد سال پيش از وي ميزيسته است ، نامگذاري كرد. او در سال 1317 به پيشنهاد رضا شاه يك هنرستان دخترانه نيز داير كرد .
فخر عظمي ارغون ، بانويي روشنفكر و هنرمند كه از موسسين جمعيت نسوان وطنخواه بود، يكي ديگر از زنان بنام و فعال براي حقوق زنان بود (بانو ارغون، مادر خانم سيمين بهبهاني است). او در سال 1314 روزنامه اي بنام “نامه بانوان“ تاسيس كرد كه خود نيز در آن مطلب مي نوشت . او همچنين اشعار اجتماعي و وطني مي سرود و يك روشنگر و مدافع پيگير حقوق زنان باقي ماند. بخشي از يكي از اشعار اين بانو را در اينجا مي آورم:
... صبا ز قول من اين نكته را بپرس از شيخ
چرا ضعيفه در اين ملك نام من باشد
اگر ضعيفه منم از چه رو بعهده ي من
وظيفه پرورش مرد پيلتن باشد
بكوش اي زن و بر تن ز علم جامه بپوش
خوش آنزمان كه چنين جامه ات بتن باشد
به چشم فخر، دانش ز بسكه شيرين است
هميشه در طلبش همچو كوهكن باشد
وارتو طريان اولين زني بود كه اشعار فارسي را دكلمه كرد و سپس در چندين نمايشنامه براي زنان بازي كرد. موضوع اكثر اين نمايشنامه ها انتقادي و اجتماعي بود و به مسئله ي زنان و ظلمي كه بر آنها مي رفت ، برخورد مي كرد. بانو طريان بارها از سوي ملايان مورد تكفير قرار گرفت و خانواده اش تهديد شد . براي همين ناچار شد تا مدتها بنام مستعار “لاله“ در تئاتر بازي كند.
همچنين بانو لرتا يكي ديگر از زنان بازيگر تئاتر ، مدتي بعد بروي صحنه رفت . وي بارها در مورد دوران جواني اش و سختيهاي كار صحنه براي يك زن در جامعه ي آنزمان گفته است . اما تعصبات و تكفيرهاي ملايان و بي حيثيت كردن خانواده هاي زنان بازيگر ، نتوانست اين زنان شجاع را از ادامه ي كار و حرفه اي كه برگزيده بودند ، باز دارد.
بانو نورالهدي منگنه ، نويسنده ، شاعر و روانشناس كودك و از پايه گذاران جمعيت نسوان وطنخواه بود. او يكي از نويسندگان زبردست مجله نسوان وطنخواه بود كه در سال 1302 شمسي به صاحب امتيازي بانو شاهزاده ملوك اسكندري منتشر مي شد. جمعيت نسوان وطنخواه قصد داشت كلاسهاي درس جهت با سواد كردن زنان بزرگسال داير كند و براي اين كا به پول نياز داشت. آنها مصمم شدند نمايشي براي زنان ترتيب دهند تا در ضمن تامين مخارج كلاسها وسيله ي تفريح زنان خانه نشين را نيز فراهم كنند. نورالهدي منگنه داوطلب شده كه نمايش در منزل شخصي او اجرا شود. كارتهاي نمايش را بنام جشن عروسي به چاپ رساندند و به آشنايان خود فروختند. براي اين كار يكي از شبهاي ماه رمضان 1303 را انتخاب كردند زيرا در اين ماه بود كه زنان مي توانستند تا پاسي از شب گذشته در كوچه و خيابان رفت و آمد داشته باشند. در اين نمايش مجلس را با نور چراغهاي نفتي و زنبوري روشن كردند. بازيگران همه زن بودند و خانم وارتو طريان آن را كارگرداني كرده بود. پرده اول و دوم به خوبي خاتمه يافت كه ناگهان در را بشدت كوفتند. از طرف نظميه دستور رسيده بود كه مجلس را بهم بزنند. با اينكه قبلا كسب اجازه محرمانه شده بود، اما بسيج عده اي اوباش توسط ملايان و حمله ي آنها به مجلس نمايش اوضاع را آشفته كرده بود. زنان شركت كننده در اين مجلس با رفتارهاي اهانت آميز روبرو شدند و به سوي زناني كه از خانه خارج مي شدند، سنگ پرتاب مي شد.
با وجود اين ، اين زنان شجاع توانستند چندي بعد اين نمايش را سه شب متوالي اجرا كنند و كلاسهاي اكابر را تشكيل بدهند.
بانو منگنه در يكي از اشعارش آورده :
برهنه ناخوش و بيمار سخت است
گرسنه زير سنگين بار سخت است
نگاه لرزونت با پاي مجروح
دويدن روي تيغ و خار سخت است
بدون رهنما در دشت و هامون
بهنگام شبان تار سخت است
تن عريان ميان فوج زنبور
قبول درد ناهموار سخت است
بزير بار زور و ياوه رفتن
بسان سوز و نيش مار سخت است
بانو فخر آفاق پارساي معلم و يك فعال فرهنگي و اجتماعي بود و در شهر مشهد مجله ي “جهان زنان“ را منتشر مي كرد. به تحريك ملايان شهر كه بهيچوجه حضور زنان را در عرصه ي اجتماع تحمل نمي كردند، روزنامه ي وي تعطيل و خودش براي مدت دو سال به شهر قم تبعيد شد. او پس از به سلطنت رسيدن رضا شاه به تهران رفت و با مجله ي “عالم نسوان“ و جمعيت نسوان وطنخواه به همكاري پرداخت.
بانو فاطمه سياح ، متولد و تحصيلكرده ي روسيه بود كه در سال 1314 به ايران بازگشت. در آغاز شغل كوچكي در وزارت فرهنگ به اين بانو كه از دانش گسترده اي در رشته ي ادبيات تطبيقي برخوردار بود، داده شد. او در سال 1317 عليرغم مخالفتهاي شديد قشريون متعصب ، دانشيار دانشگاه و پس از پنج سال استاد ادبيات روسي در دانشگاه تهران شد. او اولين زن استاد دانشگاه در ايران و بنيانگذار شوراي زنان ايران بود.
در اينجا و براي اينكه بتوانم اين مطلب را بپايان برسانم ، بناچار به ذكر نام تعداد زنان ديگري بسنده مي كنم كه مجال پرداختن به همه ي آنها در اين مقاله كه بنا بوده كوتاه باشد (!) نيست و اميدوارم در فرصتي ديگر بتوانم به آنها بپردازم.
فاني (بدري تندري)، بدرالملوك صفا، دره المعاني، گيلانتاج امير ابراهيمي، ماه رخسار، هما محمودي، موچول و نصرت مستغني، ماهرخ گوهر شناس، صفيه يزدي، فروغ آذرخشي، ربابه قوامي، ماه سلطان امير صحي، برسابه هوسپيان، گوهر نراقي، پروين اعتصامي، شوكت الملوك شقاقي، امينه پاكروان، شمس الملوك جواهر كلام، شمس الضحاء نشاط، فصيح الملوك مهام، عفت الملوك خواجه نوري، فخر السلطنه فروهر، مريم عميد، پروين پير مارشال غيبي، قمر الملوك وزيري، ملوك ضرابي، كوكب ناصري و بسياري ديگر كه از پيشروان حركتهاي آزاديخواهانه و برابري طلبانه ي زنان ايران بودند .
سخن آخر اينكه همانگونه كه در زندگينامه ي هر يك از اين زنان مي بينيم، بزرگترين مخالفين پيشرفت، حركت و حضور اجتماعي آنان ، روحانيون قشري و جامعه اي نا آگاه و شديدا متعصب بودند.
تمامي اين زنان و همچنين عده اي از شاعران و نويسندگان مرد، از ميرزاده عشقي گرفته تا ايرج ميرزا، از ملك الشعراي بهار گرفته تا يحيي دولت آبادي و عارف قزويني ، بر اين اعتقاد بودند كه چادر و روبنده مانعي بزرگ در راه حضور اجتماعي زنان در عرصه هاي گوناگون است و با آن مخالف بوده اند. صرف نظراز اينكه كشف حجاب زمان رضا شاه را از ديدگاه امروزيمان درست يا نادرست بدانيم، مي بايست بدين واقعيت اذعان كنيم كه پس از كشف حجاب و شكسته شدن تابويي كه اعتراض بدان با طاهره قره العين آغاز شد و پس از انقلاب مشروطه در ميان آزاديخواهان و زنان روشنفكر که خواهان لغو آن بودند ، حضور زنان در عرصه هاي گوناگون و ورود آنها به بازار اقتصادي و شاغل شدن آنان ، رسميت يافتن آموزشگاهها و مدارس براي زنان ، ورود زنان به دانشگاهها و برخوردار شدن آنها از آموزش عالي، ورزش، فعاليتهاي هنري، علمي ... عليرغم مخالفت روحانيون قشري ، گسترش يافت. همه ي اينها با مبارزات و روشنگريها و فعاليتهاي اين زنان كه از سالها قبل آغاز شده بود، ممكن شد . بدون وجود زناني اينچنين فعال و مبارزين خستگي ناپذير حقوق زن ، پشتوانه اي براي عملي شدن بخشهاي مهمي از خواسته هاي زنان وجود نمي داشت.
بگذاريد اين مطلب را با شعر “زن در ايران“ كه پروين اعتصامي آن را در اسفند ماه 1314 سروده است، بپايان بيريم و دفتر ناتمام شجاعتها و مبارزات زن ايراني را لا اقل در اين مطلب با پروين اعتصامي به پايان برسانيم .
زن در ايران پيش از اين گويي كه ايراني نبود
پيشه اش جز تيره روزي و پريشاني نبود
زندگي و مرگش اندر كنج عزلت ميگذشت
زن چه بود آنروزها گر زانكه زنداني نبود
كس چو زن اندر سياهي قرنها منزل نكرد
كس چو زن در معبد سالوس قرباني نبود
در عدالتخانه ي انصاف زن شاهد نداشت
در دبستان فضيلت زن دبستاني نبود
دادخواهي زنان ميماند عمري بي جواب
آشكارا بود اين بيداد پنهاني نبود
بس كسان را جامه و چوب شباني بود ليك
در نهاد جمله گرگي بود و چوپاني نبود
از براي زن بميدان فراخ زندگي
سرنوشت و قسمتي جز تنگ ميداني نبود
نور دانش را زچشم زن نهان مي داشتند
اين ندانستن زپستي و گرانجاني نبود
زن كجا بافنده ميشد بي نخ و دوك و هنر
خرمن و حاصل نبود آنجا كه دهقاني نبود
ميوه هاي دكه ي دانش فراوان بود ليك
بهر زن هرگز نصيبي زين فراواني نبود
در قفس ميارميد و در قفس مي داد جان
در گلستان نام از اين مرغ گلستاني نبود
بهر زن تقليد تيه فتنه و چاه بلاست
زيرك آن زن كو رهش زين راه ظلماني نبود
آب و رنگ از علم مي بايست شرط برتري
با زمرد پاره و لعل بدخشاني نبود
جلوه صد پرنيان چون يك قباي ساده نيست
عزت از شايستگي بود از هوسراني نبود
از زر و زيور چه سود آنجا كه نادان است زن
زيور و زر پرده پوش عيب ناداني نبود
زن چو گنجور است عفت گنج و حرص و آز دزد
واي اگر آگه ز آيين نگهباني نبود
چشم و دل را پرده مي بايست اما از عفاف
چادر پوسيده بنياد مسلماني نبود
"
بدون وجود زناني اينچنين پشتوانه اي براي عملي شدن بخشهاي مهمي از خواسته هاي زنان وجود نمي داشت. "